شرف الدين على يزدى

1068

ظفرنامه ( فارسى )

به كرّات اتلمش را طلب داشتم و نفرستاديد و در آن جزوى قضيه چندان تعلّل و تأخير كرديد كه دست حميّت عنان عزيمت ما به اين جانب تافت و بسى خرابى و خلل به احوال و اوضاع مردم اين مملكت راه يافت . [ بيت ] گر از كوه پرسى بيابى جواب * كه شاخ خطا ميوه نَدْهَد صواب با اين همه اگر اتلمش را ارسال نمايند و سكه و خطبه را به القاب ما بيارايند ، تا بساط نزاع درنورديده شود و بر خود رحم كرده باشيد و بر اهالى اين ديار ، و گرنه لشكر جرّار خونخوار ما را قتل مخالف و قهر دشمن و شهر گرفتن و كندن رسم معهود است و غايت مقصود » . [ نظم ] طريق مدارا و راه ستيز * كزان امن خيزد و زين رستخيز نمودم به تو عقل را كاربند * و زين هردو ره را يكى كن « 1 » پسند و چون فرستاده به ايشان رسيد ، بر خلاف گذشته مقدم او را به اعزاز و تكريم پيش آمدند و مراسم ترحيب و تعظيم بجاى آوردند و چون در آن ديار آتش‌بازى و رعداندازى بسيار مىورزند و آن را پيش ايشان وقعى هست ، غلبه‌اى از آن طايفه مردم را جمع آورده در نظر او مىگذرانيدند و آن را اظهار قوتى و شوكتى تصوّر مىكردند و حال ايشان در آن قضيه بر سبيل تمثيل از قبيل مضمون اين بيت بود ، به حقيقت ، [ بيت ] ماييم و آب ديده كه سقّاى كوى دوست * صد مشگ از اين متاع به يكتاى نان دهد القصه چون فرستاده را به انواع خدمات ، خاطرجويى كرده بازگردانيدند ، جماعتى از اصول و اعيان را در عقب او روانهء درگاه عالم‌پناه كردند و به عزّ عرض استادگان پايهء سرير اعلى رسانيدند كه ما بندگان در مقام اطاعت و انقياديم ، و اتلمش را تا پنج روز ديگر بفرستيم و اگر آن حضرت از سر جرايم ما درگذرد بعد از

--> ( 1 ) . ع : كن يكى را .